حكيم زجاجى
338
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز دل ترس و انديشه را دور كن * روان را بر عقل مزدور كن 185 ز مغز اى دلاور برون كن خيال * بيا نزد آن سرور بىهمال چنين گفت بو مسلم بىنظير * كه برگرد اى مرد روشنضمير چو در دل مرا زاو هراس است و بيم * چه بايد زدن طبل زير گليم دگربار بو حامدش گفت مير * بگويم حديثى ز من ياد گير مرا گفت بو جعفر نامدار * كه بو مسلم آن مهتر كامكار 190 اگر برنگردد ، نيايد به راه * به دنبال او من خود آرم سپاه نمانم كه پى برنهد بر زمين * كمان گيرم و برگشايم كمين بتازم به دنبال او همچو باد * زنم آتش اندر دل بدنژاد به چين گر براند ، شوم سوى چين * به ابرو درافكنده از خشم ، چين وگر با ستاره شود همنشين * فرود آرمش [ ز ] آسمان بر زمين 195 اگر همچو ماهى شود زير آب * برآرم ، كنم در زمانش كباب نمانم ورا زنده اندر جهان * كنم زير خاكش به خوارى نهان ور آيد ، بيابد ز من كام خويش * نشيند هميشه به آرام خويش سپارم جهان را بدان نامدار * نگارم به دل بر ز مهرش « 1 » نگار جز اين نيست اى نامبرده سخن * تو زاين در كنون اختيارى مكن 200 فرو شد به خود نامور زاين پيام * بترسيد و انديشه كرد از امام به سر جملهء نامور گفت باز * كه شد چنگ بسيار گفتن ز ساز تو اين يك شب ديگر آرام گير * همان توسن چرخ را رام گير كه تا من بينديشم از كار خويش * بگويم حديثى كه دانم ز پيش برفتند تا جايگه مهتران * ابو مسلم نامور سرگران 205 در انديشهها « 2 » بود تا بامداد * حكايت ز صد گونه آورد ياد به وقتى كه بو مسلم بىقرين * بيامد ز حد خراسانزمين ورا نايبى بود داو [ و ] د نام * ورا گشته در مرو قائم مقام سپاه خراسان ورا بود يار * به جان ورا ( ؟ ) مرو را دوستدار
--> ( 1 ) مير ( 2 ) درين انديشها